قراقویونلوها
فرزندان جهانشاه قراقویونلو
حسنعلی بیگ قراقویونلو
فرزند جهانشاه و ولیعهد
معروف به قرا دلی
قرا در ترکی به معنی سیاه، و در حکومت ترکمانان، و تاریخ سیاسی ایران. پیشوند حکام قراقوینلو بوده است،
دلی به معنای دیوانه میباشد
و لقب حسنعلی بیگ قراقویونلو (پسر جهانشاه) بوده است.
حسنعلی به دلیل شورش علیه پدرش به مدت ۲۵ سال در قلعه ماکو زندانی بود. وی مشکل عقلی داشت و پس از رسیدن به سلطنت، بسیاری از بزرگان کشور را کشت.[۱] او برای ابوسعید گورکان پیشنهاد اتحاد علیه آق قویونلوها را فرستادو از اوزون حسن و پسرش خلیل بیگ شکست خورد و نهایتا به دست محمد بیگ پسر دیگر اوزون حسن کشته شد.[۱]
پسران جهانشاه. پیر بوداق،حسنعلی بیگ، میرزا محمد،میرزا یوسف
میرزاقاسم
بودند، که میرزا قاسم، حاکم یزد و کرمان بوده که به علت انحطاط قدرت قراقویونلوها، و اختلافات داخلی بر سر قدرت، با دختر اوزون حسن آق قویونلو ازدواج می کند،
و البته ناگفته نماند که هم ترکمانان قراقویونلو و هم آق قویونلو، باهم فامیل و اقوام. بودند اما رقیب سرسخت یکدیگر هم بوده اند.
جهانشاه در سال ۱۴۲۰ با« هلنا خاتون» دختر الکسیوس چهارم فرمانروای امپراتوری ترابوزان ژان چهارم و ملکه تئودورا کانتاکوزنه برای جلب حمایت آنها پیمان زناشویی بست.[۲
ازطرفی شخص اوزون حسن،خود خواهرزاده ترابوزان چهارم بوده، یعنی مادر اوزون حسن هم مسیحی بوده، وعمه هلنا خاتون محسوب میشده، ومجددا اوزن حسن با دختردایی خود «دسپینا» خاتون ازدواج کرده به علت این بوده که درسرحدات غربی و شمالغرب خود با مسیحیان همسایه بوده اند.
دسپینا خاتون (۱۴۳۸ ترابزون - ۱۴۷۸ دیاربکر) یا دسپینا کاترینا دختر امپراتور ترابوزان ژان چهارم بود
در حقیقت نکته ای که بوضوح درتاریخ ثبت شده اما هیچگاه، به این نکته دقت هم نشده، (که بیشتر اذهان، بسمت دشمنی و رقابت. ترکمانان قراقویونلو و آق قویونلو بوده است) در صورتیکه ، دسپینا خاتون همسر اوزون حسن،(مادر بزرگ شاه اسماعیل و مادربزرگ اجداد صولت الدوله قشقایی) دختر ژان چهارم بوده و هلنا خاتون همسر جهانشاه، خواهر ژان چهارم و دخترآلکسیوس بوده یعنی همسر دوم جهانشاه، عمه همسر اوزن حسن بوده
و از طرفی ازآنجا که اوزون حسن با دختردایی خودازدواج کرده بوده،درنتیجه جهانشاه شوهرخاله اوزن حسن هم محسوب میشده است.
با بررسی وتامل بیشتر در روابط خانوادگی ترکمانان قراقویونلو و اق قویونلو و صفویه، بوضوح میبینیم که این ۳دولت قدرتمندکه پس از مغولها وتیموریان بر سرکارآمدند، از بستگان و اقوام نزدیک هم محسوب میشدند.
که مجددا میبینیم شیخ حیدر. صفوی، خواهر زاده اوزون حسن بوده که با دختر اوزون حسن از دواج کرده ایت که شاه اسماعیل صفوی. حاصل آن ازدواج بوده،
و همچنین میرزا قاسم فرزند جهانشاه نیز با دخترخاله خود که دختر اوزون حسن بوده ازدواج می کند، و امیر قاضی شاهیلو و اجداد سهراب خان قشقایی و اجداد خاندان صولت الدوله قشقایی، از مادر دختر اوزون حسن و از پدر، فرزند میرزا قاسم قراقویونلو بن جهانشاه قراقویونلو هستند،
در حقیقت ترکمانان (از نسل پسری اوزون حسن که کسی باقی نمانده بود) چون شاه اسماعیل آنها را ازمیان برداشته بود، و سرگذشت جنگها و خونریزیهای دوران ترکمانان، الی الخصوص. دوران پسا جهانشاهی، تا شاه اسماعیل صفوی، بسیار پیچیده و درگیر کسب قدرت و جنگهای داخلی بوده اند.
و فقط از ترکمانان قراقویونلو،نیز کودکانشان باقی مانده بودند، چون همگی اقوام و فامیل بودند، و جنگ برسر قدرت بوده، پس کودکان و نوامیس آنها، باهم فامیل بوده اند، و دلیل پیچیدگی و گنگ بودن تاریخ دوران ترکمانان، تا زمان شاه عباس، همین جنگهای درون خاندانی بوده، که خانواده های سلطنتی هرکدام درجایی، در صدد باز پس گیری قدرت شان بودند.
چگونگی پیدایش اتحاد قشقاییها
در زمان استیلای مغولان برایران،که تیمور هرکدام از پسرانش را حاکم ولایات ومناطقی کرده بود که به دوران حکومت ایلخانان معروف بوده، و درآن زمان، صنعت و درامد اغلب از دامپروری وکشاورزی بوده، و
تمام ولایات، بایستی خراج ومالیات را به مغول می دادند، بدین سبب سیستم دیوانسالاری ایلخانان، بصورت ایلخانی گری، رواج و تاسیس شده بود،
در حقیقت. هر ایلخانی، مسوول فرمانروایی بر چندین ولایت بوده، و چون بهداشت بشکل امروزی نبوده، لذا بزرگان و خاندانهای سلطنتی و ایلخانان،. مدام درکوچ درسرحدات خود بوده اند.
زمستانها را در مناطق گرمتر و تابستان را درمناطق سردسیری بوده اند و اینچنین بوده که سیستم دیوانسالاری و حکومتی ایلخانی رواج داشته،
در زمان اتحاد« قاسم بن جهانشاه» با اوزون حسن، نیز
ایلخانی فارس و شیراز در اختیار شاهزادگان ونجیب زادگان قراقویونلو بوده، که ایلخان جنوب دردست شاهزاده میرزایوسف بن جهانشاه و حکومت شیراز نیز در دست «میرزامحمد بن جهانشاه» بوده است،و درحقیقت در مطالب فوق الذکر گفته شد که تمام فرزندان دو حکومت قراقویونلو واق قویونلو باهم فامیل و ازبستگان هم بودند، و درگیری ها وجنگها وخونریزی های آنها نیز به مراتب داخلی بوده است.
زمانی که شاه اسماعیل بقدرت رسید، ترکمانان تشیع قراقویونلو و اهل تسنن آق قویونلو، بشدت درگیر جنگهای داخلی بودند.و تنها راه چاره را دراین دیدند که یک حکومت مرکزی، با مذهب تشیع در ایران برمنصب قدرت باشد، و به کمک پسرخاله های خود که همان شاهزادگان قراقویونلو بودند مذهب شیعه را درایران رسمی کردند.
تا قبل از بقدرت رسیدن شاه عباس، ترکمانان از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند چون اساس پادشاهی، برپایه قدرت ونفوذ ترکمان ها استواربود، اما قبل از شاه عباس، برادرش «شاه حیدر» ولیعهد بود که شاه عباس او را در کودتایی ترور کرد،
پس از بقدرت رسیدن شاه عباس، (مراجعه شود به نحوه بقدرت رسبدن ساه عباس در منابع وکتب مختلف و متعدد)
شاه عباس، شروع به سرکوب ونسل کشی ،ترکمانان مخالف خود کرد، که من جمله حسن بیگ ترکمان از نوادگان میرزامحمد بن جهانشاه کرده،
از دیگر امرای ترکمان که از نوادگان وبازماندگان قراقویونلو ها و از نسل میرزا یوسف بن جهانشاه قرافویونلو بوده، شخصی بنام یوسفعلی بیگ. ترکمان ( ایلخان فارس~= در زمان تاقبل از شاه عباس به ایل فارس ها ومدان ها معروف بوده) که همان ایل فارسیمدان کنونی می باشد، در حقیقت قبل از ایل قشقایی، ایلخانی فارس، بنام ایل خانی فارس ومدان شهرت داشته و ایلخان ان هم یکی از ترکمانان قراقویونلو و از نوادگان شاهزاده میرزا قاسم بوده است) که شاه عباس به فارس لشکرکشی می کند ولیکن یوسفعلی بیگ در بالای تنگه قرآن شیراز، در حالت کمین وآماده باش نظامی بوده، اما شاه عباس دسیسه و خدعه سیاسی بکار بسته و پیغام می فرستد که شاه شیراز را ترک نکند مگرآن که با یوسفعلی بیگ در اصلاح،جام بنوشد، و مهمان نوازی یوسفعلی بیگ را سعادت یابد،
وقتی که یوسفعلی بیگ به پایین ارتفاعات تنگ قرآن میاید، و به حضورشاه عباس می رود، (طبق رسومات مهمانی بزرگان بایستی شمشیر و سلاح را تحویل مدافعین ومحافظین می داده، درظاهرهم مهمانی و استقبال و درآغوش ج
گرفتن انجام می گیرد ولی یوسفعلی بیگ را یکی از سرداران نزدیک شاه عباس،از پشت سرش، گلوی او را می برد، و چون این خبر به حسن بیگ می رسد، حسن بیگ با مابقی سپاهیان به مقاومت و جنگ ادامه می دهد اما در حوالی کازرون، از سپاه شاه عباس شکست خورده وکشته می شود، و ازآن زمان به بعد، ایل قشقایی ،ایلخانی جنوب و فارس را تحویل می گیرد، و از ترک های متحد خود که قبلا توسط امیر قاضی شاهیلو (اجدادشان درزمان شاه اسماعیل) تشکیل داده بود نیز به فارس وجنوب روانه و ایل فارسی مدان نیز درآن ادغام میشود،
نکته مهم
از زمان شاه اسماعیل تا شاه عباس، اسامی و وقایع را بگونه و روشهای مختلف بیان کرده اند،اما همگی دارای نقض آشکارمی باشد،
در برخی منابع امیر غازی را فرزند سلطانعلی و قراقویونلو معرفی کرده اند و ایشان رابنیانگذار قشقایی،
بله، بنیانگذار ایل قشقایی، امیر قاضی شاهیلو بوده، اما نه در زمان شاه اسماعیل، وامیر قاضی شاهیلو نیز فرزند سلطانعلی نبوده، چون سلطانعلی، برادر بزرگ تر شاه اسماعیل و پسر بزرگ شیخ حیدر صفوی بوده، حتی در خاطرات شفاهی محمدناصر قشقایی، نیز. ایشان می گویند که امیر قاضی شاهیلو اجداد ما بوده اما دقیقا زمان ایشان را نمی گویند که چه زمانی بوده، و باز ازطرفی در زمان سلطان حسین اخرین پادشاه صفویان نیز، از امیر قاضی نام برده شده که باتوجه به اختلاف زمانی. شاه اسماعیل و شاه سلطان حسین بمدت چندین نسل، لذا نمی تواند دقیق باشد. و از طرفی شاهیلو و شاهسوند ها در زمان شاه عباس به این خاندان داده شده، الا فی الحال، مطابقت تاریخی دقیق و اشخاص را نمی توان اینچنین گفت ولی ،این شخصیتها بوده اند و درتاریخ سیاسی ایران نقش بسزایی هم داشته اند ولی به علت جنگ ونزاع و رقابتها بر سر قدرت دربین ترکمانان، و از طرفی فامیل بودن آنها، دور از نظر نیست که در جنگ گاه قدرت پدری کشته می شده، ولی محددا فرزندان آنها گرامی و محترم هم شمرده میشدند و صاحبان قدرت وقت، سعی در تحریف حقایق داشته اند، و این مهم، این اصل را می طلبد که هر طایفه و خانواده وخاندانی، بطور دقیق وموشکافانه از منابع تاریخی
نام گذاری ها
الگوی ازدواجی
سنگ قبرهای قدیمی
وتاریخ مکتوب جستاری و پراکنده،
اسناد وقباله های قدیمی وموجود
تاریخ شفاهی و روایات ها
آداب و رسومات مختص هر خاندان و طایفه
شباهت های گفتاری و گویش و لهجه
بررسی شجره های خانوادگی
شیوه مکاتبات در قباله های قدیمی و نحوه نامگذاری در متون قباله ها و اسناد
حقیقت تاریخ پیشینیان خود را دریابد.
شکی نیست که خاندان صولت الدوله و جانی خان، از نسل پدری به شاهزاده میرزا قاسم بن جهانشاه بن قرایوسف بن دورموش خان بن بیرام خوجه ترکمان (بنیانگذار و بزرگ اتحاد قراقویونلو ها) می رسد.
دور موش در ترکی به معنای ایستاده و وایستاده و مانده معنی می دهد.
از طرفی، الگوی ازدواجی و تقسیم قدرت بین فرزندان دو برادر و رصد وقایع و سرگذشت آنها در قبل از رسمی شدن حکومت قراقویونلو ها ،یعنی زمانی که با بازماندگان مغولها در جنگ بودند و منطق استدلالی، و وجود تناقضاتی در اسناد مکتوب،
بیرام خوجه (قوجه ~قوجا)و قرا محمد دو برادر و از فرزندان شخصی به نام بارانی بوده اند،
بعداز بیرام خوجه، برادرش قرامحمد ترکمان(شاه محمد) بقدرت رسیده, در زمان قرا محمد، سوالی پیش می اید که پس فرزند یا فرزندان بیرام خوجه چه شده اند که هیچ اثری ازآنها نیست ولی در زمان جهانشاه، همسر او جان بیگم خاتون را فرزند بیرام و خواهر علیشکور بیگ معرفی کرده اند؟؟
و درهمان اسناد، جهانشاه و اسکندر را ازفرزندان قرایوسف، فرزند قرامحمد معرفی کرده اند یعنی ۳نسل بعدتر، و چگونه است که جهانشاه آمده با دخترعمویش (خاتون جان بیگم)ازدواج کرده که او را فرزند بیرام خوجه معرفی کرده اند، یا وزیرش علیشکور بیگ را فرزند بیرام؟؟؟؟ که درهمان کتب، بیرام خوجه را عموی بزرگ پدر جهانشاه که خود جهانشاه بعداز میرزا اسکندر بقدرت رسیده، اینگونه که قرامحمد و بعدازاو قرایوسف و بعدش پسر قرایوسف اسکندر و بعداز اسکندرهم جهانشاه، یعنی چهارمین حکمران سپهسالار و و وزیرش پسر حکمرانی که ۴نسل قبل تراز او میزیسته؟؟ که تناقض آشکار است،
لذا اینگونه استنباط می شود که. قرا محمد و قرا بیرام دو برادر بودند،
سپس قرامحمد بقدرت رسیده،
در زمان قدرت قرامحمد، پسر برادر بزرگترش بیرام خوجه دورموش خان بوده، که بخاطر بزرگتر بودن عمویش قرامحمد، حکمرانی قراقویونلو در دست قرامحمد بوده،
دورموش خان دو پسر داشته. یکی رجب بیگ و دیگری قرا یوسف، که پسران قرا یوسف اسکندر وجهانشاه بوده اند
و فرزندان رجب بیگ هم علیشکور بیگ و جان بیگم خاتون بوده اند.
از فرزندان قرا محمد کسی بقدرت نرسیده، و مجددا قدرت به فرزندان بیرام خوجه رسیده، قرایوسف و پسرش میرزا اسکندر و جهانشاه، در مسند حکمرانی بودند و فرزندان رجب بیگ هم یکی وزیر جهانشاه شده و دخترش هم همسر جهانشاه شده،
بیرام خوجه» تورموش خان» (قرایوسف _رجب بیگ)
قرایوسف » میرزا اسکند ر. و جهانشاه
رجب بیگ» علیشکور بیگ و جان بیگم خاتون
و در نهایت نسل شاهزاده میرزاقاسم بن جهانشاه قراقویونلو ایل قشقایی را تشکیل می دهند، و هسته مرکزی فارسیمدان ها نیز از همان نسل فرزندان قرایوسف هستند.
قرایوسف» مظفر جهانشاه» میرزا یوسف بن جهانشاه
اما نسل فرزندان رجب بیگ ترکمان (فرزند دیگر تورموش خان بن بیرام خوجه) که. فرزندان امیر علیشکور بیگ عراقی ترکمان همدانی بودند و سیطره قدرت و خواستگاهشان بیشتر درمناطق عراق عجم و اراک و همدان تا مناطق فریدن اصفهان بوده است.
درکتب واسناد تاریخی اینچنین نقل شده که
بازماندگان قراقویونلوها ، دو گروه میشوند، یک گروه به بلخ و قندهار می روند وبا گورکانیان متحد ونزدیک میشوند که بیرام خان بدخشانی معروف به بیرام خان خانان همان گروه بوده، که بعدها دولت قطب شاهیان هند راتاسیس می کنند، و هم مشاور و مرشد اکبرشاه و باجناق همایون شاه جلالی می شوند و دروازه ترکمن دهلی. راهم به یادگار ساخته ، اما بعدها دو پسرش توسط پادشاه هندوستان، به دارآویخته میشود،
اما یک گروه دیگر به فارس مهاجرت کرده اند که طبق آثار و علایم ونشانه ها، بصورت مرموز و مخفیانه در ایل قشقایی ادغام شده اند چون بزرگان ایل قشقایی که خاندان جانی خان و امیرقاضی شاهیلو و میرزاقاسم قراقوینلو بوده اند، که درحقیقت فرزندان میرزاقاسم بن جهانشاه قراقویونلو هستند
واقعه به این شرح است که میرزاقاسم توسط برادرش حسنعلی بیگ کشته میشود، حسنعلی بیگ تنها پسر جهانشاه بوده که به ولیعهدی منصوب شده بوده، و فردی مغرور و سبک سر بوده که از حرص وطمع قدرت ، سایر برادرانش را می کشد،
و چون همسر قاسمعلی بیگ دختراوزون حسن بوده ، لذا فرزندانش با اق قویونلوها متحد میشوند که درنهایت هم عموی خود حسنعلی بیگ(معروف به قرا دلی بمعنی قرای دیوانه و خاکم دیوانه)
را می کشند و آق قویونلوها قدرت را دردست می گیرند.
یک پسر دیگر جهانشاه، بنام میرزا یوسف در زمان قدرت پدرش جهانشاه، حاکم ولایات فارس بوده که بعدها نوه او یوسفعلی بیگ فارسیمدان ،ایل فارس و مدان را تشکیل می دهد.
یکی دیگر غز پسران جهانشاه، میرزامحمد نام داشته که در زمان حکومت پدرش جهانشاه، مدت یکسال حاکم شیراز بوده ولی به حکومت مناطق بغداد و موصل منصوب می شود، زمانیکه برادرش حسنعلی بیگ به فرمان جهانشاه، درقلعه ماکو زندانی بوده و بوساطت نامادری اش خاتون جان بیگم ، جهانشاه از خون اومیگذرد و بنا به مصالح سیاسی اورا به همراه نامادری اش خاتون جان بیگم به عراق میفرستد که درآنجا جنون و طمع قدرت و کینه از نامادری اش باعث قنل ناجوانمردانه نامادری خود میشود، نامادری که باعث نجات جانش شده بوده،
والبته حسنعلی بیگ به سبب ولیعهدی ،قدرت زیادی داشته اما بسیار بی رحم بوده وبه همین سبب از او با نام «قرا دلی» یعنی قرای دیوانه نام برده شده،
قرا پیشوند حکام قراقویونلو بوده است.
از وقایع و رخدادهای دوران جهانشاه قراقویونلو، اینچنین استنباط می شود که حسنعلی بیگ(همان قرا دلی) از همسر دوم جهانشاه «هلناخاتون» دختر الکسیوس چهارم امپراطور ترابوزون بوده،
ترابوزون شهری در منطقه جنوب شرقی ترکیه میباشد.
درحقیقت علت انحطاط قدرت قراقویونلوها، همان جنگهای داخلی و قتل های زنجیره ای شاهزادگان قراقویونلو توسط برادر ناتنی شان
یعنی حسنعلی بیگ بوده است، که خودش هم توسط فرزندان اوزون حسن به هلاکت می رسد، و مجددا درتاریخ ثبت شده که فرزند حسنعلی بیگ به نام مراد بیگ، با دختر یعقوب بیگ پسر اوزون حسن ازدواج کرده است،
به وضوح مشخص است که قراقویونلوها و اق قویونلوها که دو گروه سیاسی همسایه و هم مرز هم درچراگاه های نواحی غرب و شمالغرب ایران و عراق تا سرحدات شام وحلب درسوریه بوده اند و با هم فامیل و وصلت های فامیلی داشته اند.
طبق ۲فقره قباله خرید اراضی، مربوط به مناطق بردکان در شمال سمیرم به سال۱۲۲۰هجری قمری
و قباله خرید اراضی خسروشیرین در شمال فارس بسال۱۲۲۲هجری قمری
که هم اکنون موجود است
اسامی خریداران را ۴برادر معرفی کرده که بشرح زیر است،
میرزامحمد ملا ابراهیم فرزند بیرام آقای کارن
میرزامحمد ملا عیوض فرزند بیرام آقای کارن
میرزامحمد ملا آشور فرزندبیرام آقای کارن
میرزامحمد ملا غیب قلی فرزندبیرام آقای کارن
وجود پیشوند میرزامحمد در هر ۴شخص مندرج در قباله، اتفاقی نیست و نشان از نسب و تبار آنهاست
زیرا در زبان فارسی،و دایره المعارفها، میرزا لقبی بوده که به امیرزادگان وساهزادگان صاحب قدرت اطلاق میشده،
و درنظام دیوانسلاری و فرهنگ ارباب رعیتی و نظام ایلیاتی و عشیره ای ایران استفاده القاب وپیشوندها، برای هرشخصی امکانپذیر نبوده است.
محرزاست که درسیستم نامگذاری اشخاص فوق الاشاره، میرزا محمد نشانه تبارآنها است که گویای آن است که ازنسل میرزامحمد هستند
چون انتخاب اسم پدر و پدرجد برای فرزند، طبیعی و بدیهی بوده است، و در ایلات ترکمان وقشقایی، اگرکسی قصد استفاده از اسم پدر شخص یا خاندان دیگر را برای فرزندش داشته، بایستی از همان خاندان فامیل ونزدیک خودش اول اجازه میگرفته، که در نامگذاری بزرگ زادگان، بسیار حساس بودند و هیچگاه اسم پدرشان را دیگری نباید بر روی فرزندش میگذاشته، و این رسم هنوز هم در بسیاری از اقوام ایرانی رعایت میشود.
و از طرفی نیز، دوران قراقویونلو واق قویونلوها، درتاریخ به دوران «ملاهای ترک تبار» معروف بوده، یعنی دوران حکومت ملاهای ترک تبار،
و از طرفی نیز نام یکی فرزندان جهانشاه، نیز میرزامحمد بوده است،
و درتاریخ نیز حسن بیگ ترکمان را به نوادگان قراقویونلوها و جهانشاه نسبت داده اند، هرچند دوران اوزون حسن و تا قبل از زمان شاه عباس، بعلت دشمنی و غضب شاه عباس ونسل کشی ترکمانان، بسیاری ازاسناد ازبین رفته، و کودکان نجیب زادگان ترکمان، با مشکلات بسیار زیاد وترس ازنسل کشی های ان دوران بی رحم مواجه بودند وطبیعیست که اسناد ومدارک در کتب تاریخی آنزمان محرز وعیان نباشد، و برکسی پوشیده نیست که تاریخ را پادشاهان وقدرتمندان ب نفع خود تحریف می کردند، و نه براصل واقعیت و حقیقت.
و حقیقت رافقط از کنکاش و پژوهش و استنتاج، و بررسی شواهد ومدارک واسناد ونامگذاری ها و سنگ قبرها و پارامترهای موجود و با تعمیم وانطباق و بررسی تاریخ های مستند، به حقانیت تاریخ پی برد.پس واضح است که وجود پیشوند هر ۴برادر با عنوان میرزا محمد گویای این است ک ازنسل. شاهزاده میرزامحمد بن جهانشاه بودند،
چون پس از شاهزاده های منصوب به جهانشاه، تمام فرزندان و نوه های آنها، در بن بست وحلقه مفقوده و مبهم است، همانطور که. پدر امیرقاضی شاهیلو که درزمان شاه عباس، قدرت و نفوذ زیادی هم داشت و بطور مستند اثبات شده. نواده دختری اوزن حسن بودند و بازهم درتاریخ مستند، به ازدواج شاهزاده میرزا قاسم بن جهانشاه با دختراوزن حسن اشاره شده، ولی بازهم نام فرزندان و نوه های شاهزاده میرزاقاسم بن جهانشاه، به وضوح در تاریخ ثبت نشده است، و همینطورسرنوشت سایر پسران جهانشاه را درتاریخ مکتوب، اشاره ای نشده، ولی در دوران پس ازشاه عباس، مجدد ا افراد سرشناس و سرداران و سیاستمداران قوی وقدرتمندی منصوب به قراقویونلوها را مشاهده میکنیم که اسم پدر وپدر بزرگشان، درتاریخ نیست،
لذا شکی نیست که ۴برادر در سند فوق الاشاره از نسل شاهزاده میرزامحمد بن جهانشاه قراقویونلو هستند
هرچند پدرشان نیز بیرام آقای کارن معرفی شده که. طبق روایات وشجره خانوادگی وخاندان نمدی ها، پدر بیرام آقا حسن بیگ ترکمان بوده و شخص بیرام اقا نیز در حمله نادرشاه به هرات وهندوستان حضور داشته است و روایات و حکایتهایی هم در باب دلیری وبی باکی او در طایفه نمدی ها وحود دارد.و لقب کارن یک نشان سرداری وجنگی بوده که به شاهزاده دلیر وشجاعی داده میشده که دارای سابقه درخشش در جنگ بوده است، و مجددا درتاریخ مکتوب نیز به کرار درمورد حسن بیگ ترکمان اشاره شده که در زمان پیری، به همراه اسماعیل خان قشقایی که در جنگ هندوستان بسیار نقش موثر داشتند، بعلت شک و ترس نادرشاه، و بدبینی او، اسماعیل خان راکور می کندو حسن بیگ را از دو دستش قطع می کند.
با توحه به اینکه قبر حسن بیگ در حوالی کازرون است و قبر نوه اش بنام «بیرام آقا کارن» نیز در همان مناطق کازرون می باشد،
اما یک قبر با تندیس و سنگ تراشیده سرداری ، در کنار امامزاده روستای باچان از توابع شهر فراشبند فارس وجود دارد که از فرزندان بیرام آقای نمدی می باشد که بوضوح نام پدرش «بیرام آقای کارن»
نوشته شده است. که مطابقت زمانی دارد با اواخر حکومت افشارها، که با شواهد و روایاتی شفاهی و زبان بع زبان در طایفه نمدی ها مبنی براینکه «بیرام آقا» شخصا در فتوحات هندوستان حضور داشته و یکی از سرداران دلیر فوج قشقایی در سپاه ایران بوده ، کاملا همخوانی و مطابقت دارد، هرچند در تاریخ ایران، اصلا به حضور قشقاییها در سپاه نادرشاه اشاره هم نشده است که دلیل این امر کینه زیاد نادرشاه نسبت به شاهزادگان و نجیب زادگان ترک تبار و صفویه بوده است، و البته قتل های مرموزی که در مدت ۸۰ روز شورای دشت مغان بوقوع پیوسته، دلیلی است براین حقیقت که نادرشاه باتمام اصیل زادگان و نحیب زادگان خاندان های مطرح قبل از خود مشکل اساسی داشته است.و حتی اسماعیل خان را هم بعداز فتوحات هندوستان کور می کند تا مبادا قدرت و سلطنت به دستش بیفتد
ولی باز میبینیم که اسماعیل خان قشقایی، با اتحاد و پیمانی که با لرها و لک ها می بندد، کریم خان زند را کاملا حمایت کرده و در پایه گذاری حکومت کریم خان و تشکیل دولت زندیه، نقش اساسی داشته اند. و حضور طوایفی از لرستان و لک ها درایل قشقایی که امروزه بعنوان جزئی ازایل قشقایی محسوب میشوند دلیل قاطعی براین حقیقت بوده است، طوایفی همچون «چگینی قشقایی» که از همان طایفه بزرگ چگینی لرستان هستند یا طایفه «لک » در ایل قشقایی
که هردو ترک زبان هستند، ولی درحقیقت این دو طایفه از خاندان های سلطنتی زندیه هستند که پس از فروپاشی زندیه، در ایل قشقایی ماندگار شده اند،
در حقیقت و واقعیت، دولت زندیه و ایل قشقایی، هر دو «دو روی یک سکه» در تاریخ ایران بشمار می روند،که نتیجه اتحاد ایلات سیاسی لرستان و غرب ایران با ایلات قشقایی بودند.
سند این ادعا حضور دو طایفه نجیب زاده از بازماندگان زندیه درایل قشقایی میباشد، طوایف چگینی و لک که کاملا ترک زبان هستند
علت این است که بعد از خیانت ابراهیم خان کلانتر(یهودی الاصل) به لطفعلی خان زند، و فروپاشی دولت زندیه، تمام خاندانهای وابسته به حلقه قدرت زندیه در شیراز و فارس، برای حفظ بقا و جان وناموس خود، در حدود ۷۰سال دوران حکومت قجرها، کاملا در کوههای زاگرس و سرحدات شمال فارس تا قشلاقات جنوب فارس بصورت کاملا مستقل از قاجراها و حکومت مرکزی، زندگی میکرده اند و در زمان ناصرالدین شاه بوده که مجددا ایلخانی قشقایی در نظام دیوانسالاری مملکت، ارتباطاتی ایجاد میکنند، اتحاد وماندگاری این دو طایفه کوچک (چگینی ها ولک ها) در ایل قشقایی و همان یک قرن اول دوران قجرها، که باعث زندگی با قشقایی ها و دوری از شمالغرب ایران ،کفایت می کند برتغییر اساسی لهجه و زبان شان به زبانن ترکی قشقایی،
هرچند ماهیت تشکیل اتحاد ایلات قشقایی هم فقط ۱۵۰ سال قبل تراز آن واقعه بوقوع پیوسته،
همانگونه که هم اکنون از ایل جهانشاهی در مناطق غربی ایران از بازماندگان قراقویونلوها بحساب می آیند اما ترک زبان نیستند، و امروزه جزئی از ایلات غرب ایران و کردها و لک ها بحساب می آیند. اما اصل وتبارشان قراقویونلو بوده و قراقویونلوها نیز ترکمان بوده اند،
ترکمان به ترکان سباسی اطلاق میشده و با ترکمن های ترکمن صحرا
تفاوت داشته اند، و شیعه مذهب بوده اند.
اما بحث این نوشتار، تاریخ تحلیلی واستنتاجی طایفه نمدی ها (از اتحاد ایلات قشقایی ) است.
طایفه نمدی ها ۳ تیره دارد ؛ تیره عراقی که اسناد ومدارک و قباله خرید اراضی آنها از سال ۱۲۲۲ هجری قمری موجوداست که خریداران را ۴برادر با دستخط خود امضا کرده اند بنامهای
میرزا ملا محمد ابراهیم بن بیرام آقا
میرزا محمد ملا عیوض بن بیرام آقا
میرزا محمدملا غیب قلی بن بیرام آقا
میرزا محمدملا عاشور بن بیرام آقا
که نحوه پیشوند ملا که مخصوص شاهزادگان ترکمان بوده، میرزا پیشوند اسامی که به کرار در بین اسامی قراقویونلوها وجود داشته،
و اینکه همگی آنها را. فرزند«بن بیرام آقا » درج شده ، طبق تاریخ شفاهی نمدی ها، بیرام آقا از منطقه کمره و کزاز. حوالی اراک آمده که پسوند تیره عراقی به فرزندان و شخص علیشکور بیگ عراقی(همدانی) درتاریخ اطلاق شده و مناطق غربی قم و ساوه و اراک تا پشتکوه و همدان و شمال اصفهان را بنام عراق عجم درنقشه های تاریخ آن دوران، ثبت میشده، و البته شجره تیره عراقی. طایفه نمدی ها نیز با صراحت و آشکارت به بیرام آقا بن( قهرمان) بن حسن بیگ ترکمان می رسد( در اسم قهرمان کمی تردید وجود دارد، زیرا لقب کارن در سنگ قبر یکی از فرزندان بیرام آقا کارن درج شده می تواند بمعنی بیرام آقای قهرمان. نیز باشد و در هر حال قبل از ایشان تا چند نسل اصلا مدرک ی که بطور دقیق اسم پدرش را ثبت کند وجود ندارد که با درنظر گرفتن شرایط جنگهای خونین و خاندان سیاسی بودن ایشان، این امر طبیعی است چون قشقایی ها در طول مدت افشاریه و همچنین قاجارها، بشدت درتنگنا و باشرایط بسیار سخت و یاغیگری در کوهها گذران کرده اند) اما در دو فقره سند قدیمی، اسم جد فرزندانش بطور واضح ودقیق نوشته شده، و با توجه بتاریخ قباله ها که سالهای۱۲۲۲هجری قمری میباشند ومصادف با دوران شوکت و عظمت قشقایی ها در زمان زندیه بوده که ظاهرا از اینکه اسم و نصبشان را کسی بداند هیچ مصلحت سیاسی و امنیتی را احساس نمیمرده اند و حتی برعکس، در زیبایی و خط درباری بودن قباله ها، بیشتر به این نظریه نزدیک تر هستند)
هرچند فرزندانشان در بدو ورود ب فارس و همان سالهای۱۲۰۰۰هجری قمری، روایت کرده اند که از منطقه عراق امده اند، که نمدی ها معتقدند از مناطق اطراف اراک وهمدان بوده اند، اما باتوحه ب اینکه درسند مورد اشاره از نسل میرزامحمد بن جهانشاه معرفی شده اند و فرزندان ایشان هم در عراق و بغداد بوده اند میتوان نتیجه جرفت که در ابتدا به خواستگاه اصلی خود اراک وهمدان آمده اند چون دایی زادجانشان در همدان بوده اندو فرزندان حسنعلی بیگ (قرا دلی ها) نیز از تبریز و ماکو به انها ملحق شده اند و بعدها به فارس کوچ سیاسی کرده اند.، و علامت سنگ قبر های قدیمی که سر قوچ را روی آنها مشاهده میشوند و در دیواره قبرستانها و یوردها نیز این علامت که سمبل و نماد قراقویونلوها هست بچشم می خورد.
تیره قرا دلی
در طایغه نمدی تیره ای وحود دارد که به قرا دلی معروف هستند، و به یقین که از بازماندگان همان حسنعلی بن جهانشاه بن قرایوسف بن دورموش بن بیرام خوجه هستند. چون لقب حسنعلی بیگ ، قرا دلی به معنای. حاکم دیوانه و قرا دیوانه بوده است.
تیره داییلار» یا دایی ها هستند، گمان می رود از نسل پسران میرزا اسکندر بن قرایوسف بن دورموش بن بیرام خوجه و فرزندان امیر علیشکر (در ترکی به شکیر تلفظ میشود) همدانی که هم برادر زن جهانشاه بوده وهم امیر و سپهسالار و درحقیقت وزیر دولت جهانشاهی بوده است
چون پسر علیشکور بیگ با دختر میرزا اسکندر ازدواج کرده بودند.
و بعداز جهانشاه و علیشکور بیگ، تا زمان شاه عباس، تمام تحرکات و جنگها و گریزها و وقایع بوقوع پیوسته قراقویونلوها، توسط پسران. جهانشاه و علیشکور بیگ بوقوع پیوسته و تا بیش از ۱۰۰ سال بشدت در صدد تصاحب قدرت پادشاهی از دست رفته خودشان بودند. ونامی از فرزندان میرزا اسکندر، در مسند قدرت و سپاهیگری، موجود نیست و قطعا، تمام این خانواده ها و عموزاده ها متحد همدیگر بودند و مدام درجنگ و گریز و درگیر سیاست بوده اند.
همچنین باز در تیره عراقی، طایفه نمدی ها دو گروه. و خاندان وجود دارد که نامشان شاه محمد لو، و قرا محمد لو می باشد،
بی شک اینهمه تشابه تنگاتنگ تیره های یک طایفه با اشخاص و حکمرانان خاندان سلطنتی قراقویونلوها، نحوه نامگذاری فرزندان که به کرار اسم پدر و عمو بر روی فرزندان گذاشته می شده، شباهت صد درصدی تامغاها و نشان های طایفه نمدی ها،سمبل قبرها و دیوار قبرستان تاریخی امامزاده روستای باچان از توابع فراشبند فارس، که علامت مینیاتوری قوچ را با ظرافت وهوشیاری در قبر ها و دیوارهای قدیمی و یوردها، حکاکی شده، و شجره خاندان عراقی ها در طایفه نمدی، که تا حسن بیگ ترکمان، به درستی، وجود دارد، و خواستگاه اصلی از نظر اهالی طایفه، هم همان همدان و اراک است، نام عراقی، وهمچنین الگوی ازدواجی که در بین خاندان وجود دارد، که اولین بار که ۷نسل پیش در مناطق فارس و بین قشقاییها آمده اند، پسر میرزا ملا محمد ابراهیم با دختر. میرزا ملا محمدعیوض ازدواح کرده، و بصورت موروثی ، پسران نسل ملا ابراهیم با دختران ملا عیوض(دختردایی شان) وصلت می کنند و طبق وصیت و تاکیید بزرگان، اصلا نباید فرزندان ملا اب اهیم به نسل ملا عیوض دختر بدهند، فقط. پسرانشان از آنها و دایی هایشان دختر بگیرند، که دقیقا غز سبک الگوی ازدواج بین فرزندان خوجه بیرام ، تقلید کرده است.
و همچنین ، در زمان حمله نادرشاه به هندوستان، یک فوج از سپاه نادر را قشقاییها تشکیل می دادند که رکن واساس جنگاوری در جنگ بلخ و هرات بوده، که اسماعیل خان اول( قشقایی). در آن جنگ حضور داشته که بعلت جنگ بسیار خوب قشقاییها، وتعریف وتمجید دیگران، نادرشاه از ترس اینکه مبادا مدعی تاج وتخت ایران را کنند، ایشان راکور می کند، که درهمان جنج، با کریم خان زند دوست میشود، وپس از مرگ نادر، کریم خان را پنهانی از طریق یزد به شیراز آورده و با خوانین وایلات دشتستان و کهکیلویه و بوشهر و لارستان نیز تاکییدات کرده و با کریم خان متحد می کند، گویا خود اسماعیل خان توسط نادر کورشده بوده، و توان پادشاهی وحکومت نداشته، اما بعنوان اساس وپایه قدرت پادشاهی زندیه، درمسند صدراعظم کریم خان بوده است، و قبری در روستای باچان بتاریخ ۱۲۰۳ جمادی الاول وجود دارد که این قبر، سردیس سرداری دارد که نشان یک قبر سرداری است، و در روی قبر ایشان را بعنوان پسر. بیرام آقا کارن نوشته است، کارن در ادبیات، معنی شاهزاده دلیر و شجاع را می دهد، و طبق روایات، این شخص بنام «الله مراد بن بیرام آقای کارن»
فردی دلیر وجنگجو بوده و در لشکرکشی به هندوستان نیز شرکت داشته است.
چکیده پژوهش
تحقیقات همچنان ادامه دارد،
لیکن تا به این لحظه، مساله ای که غز ماهیت ایل قشقایی، محرز وعیان است، چنین استنباط می شود که برخلاف تحریفات واجحافات تاریخی، و همچنین تفرقه افکنی درقرن اخیر و سیاستهای رژیم پهلوی برعلیه ترک زبانان ایران، و سیاستهایی همچون اسکان عشایر و غیره، که سعی داشته از ایلات و مخصوصا ایل قشقایی، بعنوان قومی کوچ نشین ومهاجر، تصویرسازی کنند، اما ایل قشقایی
متشکل از اتحادی از ایلات ترک زبان و اقلیت هایی چون لر زبان ها، لک ها، و حتی عشایر عرب جنوب ایران بوده که در زمان شاه عباس، بدین شکل تشکیل شده است اما به این معنی که ازقبل وجود نداشته نمی باشد، کما اینکه اسناد و دلایل بسیار محکمی بدست آمده و استنباط شده که اغلب طوایف و خانواده های تاثیر گذار آن طوایف،همگی در زمان صفویه و قبل از آن، از خانواده های سلطنتی
دولتهای قراقویونلو و آق قویونلو، و حداقل دو طایفه از خاندان سلطنتی دولت زندیه نیز در قشقایی وجود دارند و به سبب ناملایمات سیاسی در ۴۰۰سال اخیر، و جنگ و گریز و نسل کشی که برعلیه آنان درجریان بوده،و از طرفی حفظ قلمرو و مراتع خود، مدام در نیمه جنوبی ایران در کوچ ییلاق وقشلاق بوده اند
اما قدمت و ریشه حداقل ۳ طایفه وخاندان قشقایی ها بدون ذره ای تردید، از فرزندان «جهانشاه قراقویونلو» هستند.
خاندان جانی خانی یا همان ایلخانان، از نسل میرزاقاسم بن جهانشاه هستند که همسر میرزاقاسم، دختراوزون حسن اق قویونلو بوده است.
خاندان مرکزی ایل فارسیمدان که از نسل فرزندان میرزایوسف بن جهانشاه هستند.
خاندان عراقی ها در طایفه نمدی ها، بطور محرز و مستند، و مکتوب از نسل میرزامحمد بن جهانشاه هستند.
خاندان قرادلی ها در طایفه نمدی ها،از نسل حسنعلی بیگ (فرزند جهانشاه)هستند
شباهت بسیار بسیار زیاد لهجه وگویش فارسیمدان ها و نمدی ها بسیار قابل تامل است.
سرزمین پهناور ایران باوجود منابع طبیعی وخدادادی فراون، متشکل از قبایل ،طوایف ، فرهنگها ،سنتها، ایلات و جوامع بسیار متعددی می باشد که از قدیم الایام درمسیر جاده ابریشم قرار گرفته بوده و درحقیقت دروازه غرب وشرق بوده که همیشه مورد هجوم دشمنان این سرزمین و غارتگران قرار می گرفته که یکی از این هجوم و غارت و چپاول ها توسط مغولها صورت گرفته است. از آنجا که مغولها حملات بیرحمانه می کردند و نابودی و ویرانی برجای می گذاشتند ، یورش آنان موجب کوچ ها و فرارها و جنگ ها و مقاومت های بسیاری شده که تغییرات ساختاری بسیار بسیار زیادی را در جای جای این سرزمین موجب شده است، بعداز یورش مغولان ایران صحنه جنگهای خونین بوده و جنگ باعث کوچ و تعقیب و گریز میشده و تاریخ بسیاری از این قبایل و اقوام کوچ رو دچار تغییرات زیادی شده که سهم زیادی درتاریخ نانوشته ایران را دارند ، این مقاله به بررسی دلایل و شواهد و اسنادی می پردازد که تاریخ ایل و طایفه نمدی را به آخرین بازماندگان قراقوینلوها نسبت می دهد